روزبه

حجره‌ی کافری مشوش و مشغول

روزبه

حجره‌ی کافری مشوش و مشغول

مختصات جنون‌نامه

روزبه

به‌جای سخن، رقم‌زدن
__________________________

مثل درد برخورد موج و صخره
مثل خستگی یوزپلنگ بعد از ناکامی
مثل غم سوختن مزرعه‌ی سبز
مثل خنکی شب‌های کویر
مثل زیبایی ستاره‌های درخشان
مثل شکوه کوه
__________________________

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

کـه دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
__________________________

مردم دوست داشتن

ماتمِ سروِ قدشان

يكشنبه, ۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۳:۱۷ ق.ظ

در انتهای تاریکی شب نشستم روی تخت یاسی و اشک ریختم؛ برای همکلاسیمان، برای سرمایی که این روزها استخوان همه مان را سوزانده، برای تنهایی مان، برای بابای سپهر، برای کبودی تن بچه ها و خلاصه برای خودمان.

به یاسی میگویم پارسال این موقع فکر میکردم خدا مرا نمیبیند، امسال فکر میکنم هیچکداممان را نمیبیند.

 

 

۰۴/۱۱/۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
هارب

نظرات  (۱)

خب جوری زندگی کن ببینه 

پاسخ:
جسارتا چقدر خداتون نارسیست و عقده ایه :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی