روزبه

حجره‌ی کافری مشوش و مشغول

روزبه

حجره‌ی کافری مشوش و مشغول

مختصات جنون‌نامه

روزبه

به‌جای سخن، رقم‌زدن
__________________________

مثل درد برخورد موج و صخره
مثل خستگی یوزپلنگ بعد از ناکامی
مثل غم سوختن مزرعه‌ی سبز
مثل خنکی شب‌های کویر
مثل زیبایی ستاره‌های درخشان
مثل شکوه کوه
__________________________

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

کـه دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
__________________________

مردم دوست داشتن

آفتابِ لبِ گور

جمعه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۳۴ ب.ظ

این چند وقت حالم بد است، قبل از اینکه دی کی کنم البته میدانستم. هفته ی پیش به بچه ها گفتم حال من دارد بد میشود. ظاهرم خوب بود اما میدانستم درونم آتشی زیر خاکستر است. ناخودآگاهم قلمرو قدرتمند خود را دارد. مثل جنگنده های بی2 در یک شب تاریک که نور ماه نیز دیده نمیشود میآیند و تلی از خاکستر تحویلت میدهند. بی2های من البته چندان رادارگریز نیستند. همین چند وقت پیش که فهمیدم نبردی در کمین است امواج جنگنده ها را در صفحه دیده بودم؛ بوی عرقم تغییر کرده بود. امروز پسِ مدتها پیرهن آبی کمجانم را پوشیدم. شبها تا صبح در خواب داد میزنم و صبحها تا شب شرمگینِ مزاحمت خواب هم اتاقیها. دلم نمیخواهد بودن را. شیرکاکائو اثری ندارد به طبع وقتی که آسنترا هم بی اثر است. تنها وقتی سه تار در دستم است کمی آرامم. دوست ندارم به تابستان داغ گذشته برگردم. از خودم و افکارم وحشت دارم. ظهری در خوابگاه یکی از بچه ها که برادرش در طول اعتراضات با وضعیت فجیعی دستگیر شده به معنای واقعی کلمه فروپاشی روانی کرد... هر روز برگی روی زمین می افتد. میدانم آن پسر 19 ساله ای که همه ی جرمش گرفتن 15 تومن پول برای چرخاندن قمه در هواست حکم اعدام خواهد گرفت. چه کلمه ی چرکی؛ محاربه! من نیز بیزارم و خشمگین و مدام در حال فرو خوردنم تا مثل آن دختر بیچاره نپاشم فحش به در و دیوار این ماتمکده. آقاجواد میگوید طبیعت ما در تولید ارزش است چون درخت که برگ میدهد و خب آقاجواد من آن درختی هستم که در زمستان خفته... 

۰۴/۱۱/۱۱ موافقین ۱ مخالفین ۰
هارب

نظرات  (۳)

تف بر قبر بزرگانشان...

 

کافیست با ماشین به منطقه حساس حوالی کنگره  در آمریکا نزدیک شوید ، حتی اگر یک زن حامله باشید

سوالی از شما پرسیده نخواهد شد 

با گلوله متوقفتان می کنند...

 

می بخشید حالتون بده و باید ملاحظه می کردم 

 

نظرتون رو راجع به این پست دوست دارم بدونم:

https://untimely.blog.ir/post/101

پاسخ:
نویسنده وبلاگ اوقات از دوستای خوب مجازی من هستن و همواره میخونم و بهشون ارادت دارم. با کلیت این پست شون راستش موافقم منهای اون بخشی که این اعمال خشونت رو آموزش دیده میدونن.

منم با این حکم محاربه مشکل داشتم و متنفر بودم ازش تا اینکه  شب هجدهم ذی شوهر دوستم و هفتا از همکاراشو با قمه تیکه تیکه کردن و دو هفته هم خودش جرات نداشت بره خونه بسکه تهدید میشد

دوستم مجری صدا و سیمای اصفهانه سه تا بچه داره 

فقط میگه به اینا چی بگم....

 

ایشالا برادر دوستتون تخفیف میگیره 

پاسخ:
من یکم برچسب صورتی خورم یحتمل ولی از اساس با مجازات اعدام مشکل دارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی