گر سوخته خرمنی بزارد
مثل یک بازی کامپیوتری که اواسطش به خودت میآیی و میبینی باید بازی را رها کنی.
که مثلا چند جان از دست دادی و میدانی به آخر بازی نمیرسی؛ قله را فتح نخواهی کرد.
که مثلا چند بار خارها به عمق جانت فرو رفتند و حلقههایت را از دست دادی؛ داشتههایت از کفت رفتند.
که مثلا امتیازت خوب نیست و اول نمیشوی؛ و توی لعنتی همیشه تنها به 100 راضی هستی، ایمانت را سر 90 به سطل آشغال انداختهای.
که مثلا قدرت تیرت کم است و میدانی از پس غول بهسادگی برنخواهی آمد؛ دیگر توان جانکندن برای کشتن آن غول دهشتناک را نداری.
که مثلا نفس بازیکنت از دویدن بسیار تمام شده و نای دویدن نیست، نیز اگر ندوی در تیررسی؛ بایستی میمیری.
که مثلا وسط یک بازی کامپیوتری به خودت میآیی و میبینی ادامهی بازی نمیصرفد...
اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته
به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی