Yes! my soul
چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۳، ۰۶:۳۳ ب.ظ
ظهری پیش از اینکه عازم تهران شوم مادر آرسین پرسید:«جاییت درد میکنه؟» و من به ظاهر خندیدم و گفتم نه. چشمان خبرچینم اما فیالفور پر آب شدن و من با چایی جهیدم بیرون.
۰۳/۰۵/۳۱
مختصات جنوننامه
ظهری پیش از اینکه عازم تهران شوم مادر آرسین پرسید:«جاییت درد میکنه؟» و من به ظاهر خندیدم و گفتم نه. چشمان خبرچینم اما فیالفور پر آب شدن و من با چایی جهیدم بیرون.